تبليغاتX
بهترین و زیباترین جمله های روز

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام ویلاگ بلا مانع است یا علی

ابوطلحه یكی از یاران رسول خدا است . زنی با ایمان داشت به نام ام‏ سلیم . این زن و شوهر پسری داشتند كه مورد علاقه هر دو بود . ابوطلحه ، پسر را سخت دوست می‏داشت . پسر بیمار شد ، بیماریش شدت یافت ، به‏ مرحله‏ای رسید كه ام‏سلیم برای اینكه شوهرش در مرگ فرزند بیتابی نكند او را به بهانه‏ای‏ به خدمت رسول اكرم فرستاد و پس از چند لحظه طفل جان به جان آفرین تسلیم‏ كرد .

 ام سلیم جنازه بچه را به پارچه‏ای پیچید و در یك اطاق مخفی كرد ، به همه اهل خانه سپرد كه حق ندارید ابوطلحه را از مرگ فرزند آگاه سازید نست كار پسر تمام است .

سپس رفت و غذائی آماده كرد و خود را نیز آراست و خوشبو نمود . ساعتی‏ بعد ابوطلحه آمد و وضع خانه را دگرگون یافت ، پرسید : بچه چه شد ؟ ام‏ سلیم گفت : بچه آرام گرفت . ابوطلحه گرسنه بود ، غذایی خواست . ام‏ سلیم غذایی را كه قبلا آماده كرده بود حاضر كرد و دو نفری غذا خوردند و همبستر شدند .

ابوطلحه آرام گرفت . ام سلیم گفت : مطلبی می‏خواهم از تو بپرسم ؟ گفت : بپرس . گفت : آیا اگر به تو اطلاع دهم كه امانتی نزد ما بوده و ما آن را به صاحبش رد كرده‏ایم خشمگین می‏شوی ؟

 ابوطلحه گفت : نه ، هرگز ، ناراحتی ندارد ، امانت مردم را باید پس‏ داد . ام سلیم گفت : سبحان الله ، باید به تو اطلاع دهم كه خداوند فرزند ما را كه امانت او بود نزد ما ، از ما گرفت و برد .

 بوطلحه از بیان این زن تكان سختی خورد ، گفت : به خدا قسم من از تو كه مادر هستی سزاوارترم كه در سوگ فرزندمان صابر باشم . از جا بلند شد و غسل جنابت كرد و دو ركعت نماز بجا آورد و رفت به حضور رسول اكرم و ماجرا را از اول تا آخر برای آن حضرت شرح داد

 . رسول اكرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند :

خداوند ، امروز شما را قرین بركت قرار دهد و نسل پاكیزه‏ای نصیب شما گرداند . خدا را سپاس‏ می‏گزارم كه در امت من مانند " صابره " بنی اسرائیل قرار داد .

آری این است تأثیر ایمان و مذهب در تصفیه سختیها و مشقتها بلكه در تبدیل آنها به خوشی و لذت و سعادت.

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در پنجشنبه 1387/09/28 و ساعت 18:59 |

شب طلبه جوانی به نام محمد باقر  در اتاق خود در  حوزه علمیه مشغول مطالعه بود  به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست  و با انگشت  به طلبه بیچاره اشاره کرد که ساکت باشد.

دختر گفت :  شام چه داری ؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد  و سپس دختر در گوشه ای از اتاق خوابید و  محمد به مطالعه خود ادامه داد .

از آن طرف چون این دختر شاهزاده بود و بخاطر  اختلاف با زنان دیگر از حرمسرا خارج شده بود  لذا  شاه دستور داده بود تا افرادش  شهر را بگردند  ولی هر چه گشتند  پیدایش نکردند .

صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج  شد ماموران شاهزاده خانم را همراه محمد باقر به نزد شاه بردند شاه عصبانی  پرسید چرا شب به ما اطلاع ندادی و ....

محمد باقر  گفت : شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد  شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده یا نه ؟ و بعد از تحقیق  از محمد باقر پرسید چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه  دید که تمام انگشتانش سوخته و ... لذا علت را پرسید طلبه گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا  وسوسه می نمود  هر بار که نفسم  وسوسه می کرد یکی از انگشتان را بر روی شعله سوزان شمع می گذاشتم تا طعم  آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیه با نفس  مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند 

شاه عباس از تقوا و پرهیز کاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد  میر محمد باقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد  و امروزه تمام علم دوستان  از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی  می دارند.  از مهمترین شاگران  وی می توان به ملا صدار  اشاره نمود .

نفس اماره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می کند . قران کریم می فرماید : نفس اماره به سوی بدیها امر می کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند ( سوره یوسف آیه 53) انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه میبرند خداوند متعال آنها را از گزند نفس اماره حفط می کند و به جایگاه ارزشمندی می رساند

التماس دعا

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در پنجشنبه 1387/09/28 و ساعت 18:50 |

دیروز شیطان را دیدم. درحوالی میدان بساطش را پهن كرده بود، فریب میفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می كردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند. توی بساطش همه چیز بود ،غرور، حرص، دروغ، خیانت، جاه طلبی و ......
هر كس چیزی میخرید و در ازایش چیزی میداد. بعضی ها تكه ای از قلبشان را می دادند و بعضی ها پاره ای از روحشان را. بعضی ها ایمانشان را میدادند و بعضی ها ازآزادگیشان را ، شیطان میخندید و دهانش بوی جهنم میداد .

حالم را بهم میزد دلم میخواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم. انگار ذهنم را خوانده بود، مودبانه خندید و گفت؛ من كاری با كسی ندارم فقط گوشه ای بساطم را پهن كردم و آرام نجوا میكنم نه قیل وقال میكنم و نه كسی را مجبور می كنم چیزی از من بخرد. میبینی آدمها خودشان دور من جمع شده اند. جوابش را ندادم آن وقت سرش را نزدیكتر آورد و گفت ؛البته تو با اینها فرق میكنی ، تو زیركی و مومن. زیركی و ایمان ،آدم را نجات میدهد اینها ساده اند و گرسنه به جای هر چیزی فریب میخورند. از شیطان بدم می آمد اما حرفهایش شیرین بود گذاشتم كه حرفهایش را بزند و او هی میگفت و گفت و گفت .

ساعتها كنار بساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد كه لا به لای چیزهای دیگر بود ؛ دور از چشمهای شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم با خودم گفتم بگذار یكبار هم كه شده از شیطان چیزی بدزدم. بگذار یك بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم توی آن اما جز غرور چیزی نبود جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور در اتاق ریخت .

فریب خورده بودم َُُفریب. دستم را روی قلبم گذاشتم نبود...! فهمیدم که آنرا کنار بساط شیطان جا گذاشته ام .تمام راه را دویدم تمام راه را لعنتش کردم می خواستم یقه نامردش را بگیرم عبادت دروغیش را توی
سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم اشکهایم که تمام شد بلند شدم بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم: صدای قلبم را و همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم به شکرانه قلبی که پیدا شده بود......!ا

 

+ نوشته شده توسط محسن کابلی در دوشنبه 1387/09/25 و ساعت 0:51 |

حجه الوداع    غدیر خم

 

از حوادث سال دهم هجرت ، جریان آخرین حجّ پیامبر (ص) و حدیث غدیر در غدیر خم می‌باشد. پیامبر (ص) در یازدهمین ماه اسلامی (ذیقعده) دستور داد كه در شهر مدینه و میان قبایل اعلان كنند كه پیامبر (ص) امسال، عازم زیارت خانة خدا است. این اعلان شوق فراوانی را در دل گروه عظیمی از مسلمانان برانگیخت و به دنبال آن هزاران نفر در اطراف مدینه، خیمه زدند و همگی در انتظار حركت پیامبر بودند.

 

 پیامبر در بیست و ششم ذی القعده، در حالی كه بیش از شصت قربانی به همراه داشت، به سوی مكه حركت نمود. وقتی به ذی الحلیفه (نقطه ای كه مسجد شجره آن جا قرار دارد) رسید، با پوشیدن دو پارچه سفید  در  مسجد شجره احرام بست و دعای معروف احرام را كه لبّیك و پاسخ به ندای ابراهیم است، قرائت نمود. روز چهارم ماه ذی الحجه وارد مكه شد و یكسره راه مسجد را پیش گرفت و وارد مسجد الحرام شد، در حالی كه خدا را حمد و ثنا می‌ گفت و به ابراهیم درود می‌ فرستاد.

 

 خلاصه ، اعمال عمرة حجّ را انجام داد. اعمال عمره به پایان رسید. پیامبر (ص) راضی نبود در فاصله عمره  و اعمال حجّ در خانه كسی به سر برد. از این رو دستور داد خیمه او را بیرون مكه بزنند. روز هشتم ذیحجه فرا رسید. زائران خانه خدا همان روز از مكه به سوی عرفات حركت می‌كنند. پیامبر (ص) نیز عازم عرفات شد و تا طلوع آفتاب روز نهم در منیََ ماند. سپس بر شتر خود سوار شد و راه عرفات را پیش گرفت و در نقطه ای به نام نمره كه خیمه حضرت را آن جا زده بودند، فرود آمد. در آن اجتماع با شكوه ، در حالی كه روی شتر قرار گرفته بود، سخنان تاریخی خود را ایراد فرمود.

 

 پیامبر (ص) تا غروب روز نهم در عرفه توقف نمود. وقتی هوا كمی تاریك شد، بر شتر خود سوار شد و قسمتی از شب را در مزدلفه  و فاصله طلوع فجر و آفتاب را در مشعر به سر برد. روز دهم رهسپار منیََ گردید و مراسم رمی جمره و تقصیر را انجام داده، برای انجام مراسم دیگر حج عازم مكه گردید و بدین وسیله مناسك حج را به مردم آموخت. این سفر تاریخی را حج وداع و گاهی  حج بلاغ و حج اسلام می‌ نامند

.

سرگذشت غدیر

 

مراسم حج به پایان رسید. پیامبر (ص) تصمیم گرفت مكه را به عزم مدینه ترك گوید. فرمان حركت صادر گردید. هنگامی كه كاروان به سرزمین رابغ (سر راه مكه به مدینه)  رسید، أمین وحی در نقطه ای به نام غدیر خم فرود آمد و او را با آیة زیر مورد خطاب قرار داد

 :

  یا أیّها الرّسول بلّغ ما أنزل إلیك من ربك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته؛[4]  آن چه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن و اگر ابلاغ نكنی، رسالت خود را تكمیل نكرده ای. خداوند تو را از شر مردم حفظ می‌‌كند

 

لحن آیه حاكی است خداوند انجام امر خطیری را به عهدة پیامبر(ص) گذارده است. چه امر خطیری بالاتر از این كه در برابر دیدگان صدهزار نفر، علی(ع) را به مقام خلافت و جانشینی نصب كند؟ از این نظر، دستور توقف صادر شد. كسانی كه جلو كاروان بودند، از حركت باز ایستادند و آن ها كه دنبال كاروان بودند، به دیگران پیوستند.

وقت ظهر هوا به شدت گرم بود. مردم قسمتی از ردای خود را بر سر و قسمتی را زیر پا می‌ افكندند. برای پیامبر سایبانی به وسیله چادری كه روی درخت افكنده بودند، درست كردند و پیامبر نماز ظهر را با جماعت خواند. سپس در حالی كه جمعیت گرد او حلقه زده بودند، بر روی نقطه بلندی كه از جهاز شتر ترتیب داده بودند، قرار گرفت و با صدای بلند و رسا خطبه ای را در غدیر خم خواند كه معروف است

 

 :

 هان ای مردم  نزدیك است من دعوت حق را لبّیك بگویم و از میان شما بروم...   ای مردم  بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به هر دو ، كوتاهی نورزید كه هلاك می‌ شوید .[5]

در این لحظه دست حضرت علی را گرفت و آن قدر بلند كرد كه سفیدی زیر بغل هر دو ، برای مردم نمایان گشت و او را به همه مردم معرفی نموده سپس فرمود:  سزاوار بر مؤمنان  از خود آنها كیست؟.

همگی گفتند: خدا و پیامبر او داناترند

.

پیامبر (ص) فرمود:  خدا مولای من، و من مولای مؤمنان هستم و من بر آن ها از خودشان اولی و سزاوارترم. هان ای مردم! هر كس را من مولایم، علی مولای او است. خداوندا كسانی كه علی را دوست دارند، آنان را دوست بدار ، و كسانی كه او را دشمن بدارند، دشمن بدار. خدایا! یاران علی را یاری كن و دشمنان علی را خوار و ذلیل نما و او را محور حق قرار بده

 

واقعه  غدیر أبدی و جاودانی است، زیرا ارادة حكیمانه خداوند بر این تعلّق گرفته است كه واقعة تاریخی غدیر، در تمام قرون و أعصار به صورت تاریخ زنده كه قلوب و دلها به سوی آن جذب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ شوند، بماند. از این جهت ، كمتر واقعة تاریخی در جهان، به سان رویداد غدیر مورد توجه طبقات مختلف، از محدّث و مفسّر و متكلّم و فیلسوف و خطیب و شاعر ، مورخ و سیره نویس قرار گرفته و این اندازه دربارة آن عنایت مبذول شده است. در اهمیت این رویداد تاریخی ، همین اندازه بس، كه این واقعه تاریخی را 110 صحابی نقل كرده اند كه در كتاب های دانشمندان اهل تسنن نام آنان به چشم می‌‌ خورد.[6]

 

[4] مائده (5) آیة 67.

[5] آیت الله جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 2، ص 474.

[6] آیت الله جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج 2، ص 479 - 456 .

 

از جوانان محقق اهل تسنن   برادرانه  در خواست  می شود در مورد غدیر عالمانه تحقیق کنند  و آنچه اتفاق افتاده آن را کشف  کنند  و  شکاف ایجاد شده  بین مسلمانان  را ترمیم نمایند

 

 آیا می توان واقعه ای به این بزرگی را  که در کتب شیعه و سنی  نقل شده است  کتمان  یا توجیه کرد ؟

 

روز عید غدیر را به تمام مسلمانان جهان تبریک می گویم

+ نوشته شده توسط محسن کابلی در دوشنبه 1387/09/25 و ساعت 0:29 |
 
پس چون مزده رسان آمد آن پیراهن را بر چهره او انداخت پس بینا گردید . گفت : " آیا به شما نگفتم که بی شک من از عنایت خدا چیزهایی می دانم که شما نمی دانید ؟ "

96 یوسف
+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه 1387/09/15 و ساعت 18:52 |
اهل کتاب از تو می خواهند که کتابی از آسمان یکباره بر آنان فرود آوری.  البته از موسی بزرگتر از این را خواستند و گفتند :"خدا را آشکارا به ما بنمای." پس به سزای ظلمشان صاعقه آنان را فرو گرفت. سپس، بعد از آنکه دلایل آشکار برایشان آمد، گوساله را به پرستش گرفتند، و ما از آن هم در گذشتیم و به موسی برهانی روشن عطا کردیم.
۱۵۳نساء
+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه 1387/09/15 و ساعت 18:50 |

صفحه 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12