تبليغاتX
بهترین و زیباترین جمله های روز

استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام ویلاگ بلا مانع است یا علی

 ای همای عشق عالم يا حسين

 روشنی قلب تارم يا حسين

ای خدای عشق ای عشق خدا

ای امير سر جدای كربلا

حسين جانم ماه محرمت رسيد دلم رو به نور خودت حسينی كن

+ نوشته شده توسط محسن کابلی در پنجشنبه 1386/10/27 و ساعت 13:38 |

قرآن کریم از زبان حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:
«قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً وجعلنی مبارکا این‏ ما کنت و اوصانی بالصلوة و الزکوة ما دمت حیا، و براً بوالدتی و لم‏ یجعلنی جبارا شقیا، والسلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا» (سوره مریم، آیات 30 - 33)

ترجمه: عیسی فرمود من بنده خدایم، به من‏ کتاب داده و پیامبر ساخته است. و مرا هر جا که باشم مبارک گردانده، و مرا تا تا زنده‏ام به نماز و زکات سفارش فرموده است. و مرا نیکوکار به پدر و مادر قرار داده و جبار و شقی نساخته است. و درود بر من روزی‏ که به دنیا آمدم و روزی که می‏میرم و روزی که زنده برانگیخته می‏شوم.

بین حضرت عیسی در مسیحیت و امام حسین علیه السلام در امت اسلام وجه‏ شباهت هایی هست.

از جهت مادر
از آن جمله از حیث مادر که هم حضرت مریم علیهاالسلام «سیدة النساء» (سرور زنان) است‏ و هم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام

درباره حضرت مریم قرآن می‏فرماید: «و اذ قالت‏ الملائکة یا مریم ان الله اصطفیک و طهرک و اصطفیک علی نساء العالمین» (سوره آل عمران، آیه 42)
ترجمه: و آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را برگزیده و پاکیزه ساخته و بر تمام زنان جهان (زمان خودت) برتری داده است.

در احادیث نیز وارد شده که نظیر این خطاب برای حضرت زهرا واقع شده است.

شاعر می‏گوید:
فان مریم احصنت فرجها ***و جاءت بعیسی کبدر الدجی
فقد احصنت فاطم وجهها ***و جاءت بسبطی نبی الهدی

یعنی مریم دامن خویش از آلودگی نگه داشت و عیسی را که ماه تابان‏ شبهای تار است به دنیا آورد.
فاطمه نیز روی خود را «از غیر خدا» بازداشت و دو نواده پیامبر هدایت را به دنیا آورد.

مریم، صدیقه آن امت است:
«ما المسیح ابن مریم الا رسول قد خلت من‏ قبله الرسل و امه صدیقة کانا یأکلان الطعام » (سوره مائده، آیه 75)
ترجمه: مسیح بن مریم جز پیامبر نیست که پیش از او نیز پیامبرانی زیست کرده‏اند، و مادر او صدیقه (راستین) است که هر دو غذا می‏خوردند.

حضرت زهرا نیز صدیقه این امت است. درباره هر دو «بتول عذرا» گفته شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در چهارشنبه 1386/10/26 و ساعت 13:37 |

                   پیر ما گفت: هنگام كه خود را در بارگاهش می‌بینید چه می‌كنید؟
                              گفتیم: تمام خواسته‌هایمان را مطرح می‌كنیم.
                                      

                                     - یعنی آنجا نیز به خود می‌اندیشید؟
                                                  - پس چه باید كرد؟
     

- در طول تاریخ انسان خواسته تا به بارگاه ملكوتی او برسد و فقط مشكلاتش را حل كند.
                                          - مگر كار دیگری می‌شود كرد؟
                    

                         - بله مراتب مختلفی وجود دارد كه در نهایت رهایی است.
                                                           - یعنی چه؟

- در یك سطح ما خواسته‌های خود را مطرح می‌کنیم. در سطح دیگر می‌گوییم حكم آنچه تو فرمایی. اما در بالاترین سطح چیزی نمی‌خواهیم و فقط و فقط به خودش فكر می‌كنیم:

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست           اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت لست

                                            - در این سطح چه باید گفت؟
                  - گفتگویی در كار نیست. وقتی در بارگاهش ایستاده‌اید می‌شنوید:
بخوانید مرا و نه غیر از مرا، برای خودم و نه غیر از خودم. آنگاه سراسر وجودتان غرق در نور شده و او كه عاشق است، معشوق خود را كه ما هستیم در آغوش می‌كشد...
پیر ما دیگر چیزی نگفت. آبشاری از نور بر او باریدن گرفت و همه جا فقط نور بود نور و صدایی به لطافت طبیعت از اعماق وجودش شنیده می‌شد:
 

دانی كه چه‌ها چه‌ها چه‌ها می‌خواهم           وصـل تـو من بی ســر و پا می‌خواهم
فـریـاد و فـغان و نـاله‌ام دانی چیســت           یـعنی كه تـو را تـو را تـو را می‌خواهم

 

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در چهارشنبه 1386/10/26 و ساعت 12:51 |
هرگاه دو مومن به هم برخورد کنند، آن که ديگری را بيشتر دوست دارد، برتر است

امام صادق عليه السلام، کافي، ج2، ص127

 

+ نوشته شده توسط محسن کابلی در سه شنبه 1386/10/25 و ساعت 13:37 |

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
 بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش
 بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی
 به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
 به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب
 بـه بــی نـهــایــت داغ دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
 بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر
 بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم   
 به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر
 به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه
بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش
 بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـیـبش
 به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب
 بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عیـانـش
 سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

+ نوشته شده توسط محسن کابلی در دوشنبه 1386/10/24 و ساعت 23:12 |
برگرفته از كتاب مدیریت منبع تفکرنویسنده پرومود باترا با ترجمه خانم مریم فتاح زاده

1. برای رسیدن به "بهترین"ها،"بهتر"ها را از دست ندهید.

                      ۲. كلید موفقیت در شناخت خودتان است.                                     

               ۳. كمانی كه بیش از حد خم شود ، ابتدا خودش می شكند.

 

           4. تفكرات هستند كه به مادیات كمك می كنند نه مادیات به تفكرات.

 

                   5. اگر می خواهید عسل جمع ، به كندو لگد نزنید.

 

     6. "یكی از این روزها" یعنی "هیچ روزی" . امروز روز شروع كارهای بزرگ است.

 

     7. كشتیها در بندر امن تر هستند ، ولی آنها برای این منظور ساخته نشده اند.

 

   8. در انتظار بهترین ایده ها نباشید. ایده بهتر را اجرا كنید ایده های بهتر و بهتربه                                         دنبالش خواهند آمد.

 

9. اگر هشت ساعت برای قطع یك درخت فرصت دارید، شش ساعت از آن راصرف                                         تیز كردن تبرتان كنید.

 

10.به هم رسیدن یك شروع است و با هم ماندن یك پیشرفت و با هم كار كردن یک                                               موفقیت.

 

11. گلی كه در پی خورشید می رود ، در روزهای ابری نیز راهش را ادامه می دهد.

 

12. به ندرت ممكن است كسی در كاری موفق شود،بدون اینكه از انجام آن كار لذت                                                 ببرد.

 

                            13. ظرف كوچكتر ، زودتر داغ می شود.

 

14. سنگ چه كوچك باشد،چه بزرگ،میتواند در آب موج ایجاد كند و آنچه در زندگی                                 مهم است ، ساختن همین موجهاست.

 

15. از پرسیدن سولات احمقانه نترسید . چرا كه سولات احمقانه را آسان تر از                                  اشتباهات احمقانه می توان مهار كرد.

 

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در دوشنبه 1386/10/24 و ساعت 18:0 |

اكنون به یمن كلامی كه بر زبان می آورم،هر صفحه غیرحقیقی را در ذهن

نیمه هشیارم میشكنم و نابود می كنم.آنها زائیده خیالات بیهوده خودم

هستند و در واقع وجود ندارند.اكنون به بركت خدایی كه در دل من

است،صفحات عالی و كامل خود را میسازم.صفحات سلامت و ثروت و

علم و محبت و عشق و بیان كامل نفس.این است عرصه زندگی و

غایت بازی.

 

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 18:19 |

گاه شاد بودن می تواند کاری بس دشوار باشد. لازمه شاد زیستن، جستجوی زیباییها و خوبیهاست. یکی زیبایی منظره را می بیند، دیگری کثیفی پنجره را. این شما هستید که انتخاب می کنید چه چیز را ببینید و به چه جیز بیندیشید.

 کازانتزا کیس گفته است:
« قلم و رنگ در اختیار شماست. بهشت را نقاشی کنید و بعد، وارد آن شوید.»

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در یکشنبه 1386/10/23 و ساعت 18:12 |
  • در بهشت به همه‌ی آرزوهایت می‌رسی!‏
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا ‏بِالْجَنَّةِ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ ‏
نَحْنُ أَوْلِیَاؤُكُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِیهَا مَا ‏تَدَّعُونَ.   

فصلت/۳۰-۳۱

بر آنان که گفتند : پروردگار ما الله است و پایداری ورزیدند ،، فرشتگان فرود می آیند که ‏مترسید و غمگین مباشید ، شما را به بهشتی که وعده داده بودند بشارت است
ما در دنیا دوستدار شما بودیم و نیز در آخرت دوستدار شماییم در بهشت هر چه دلتان ‏بخواهد و هر چه طلب کنید برایتان فراهم است‎  ‎
 
  • آرزوهای بیجا ممنوع!‏
وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ ‏مِّمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا.  نساء/ ۳۲ 
چیزهایی را که خدا با آنها بعضی از شما را بر بعضی دیگر، برتری داده است آرزو مکنید. ‏مردان را از آنچه کنند نصیبی است و زنان را از آنچه کنند نصیبی. و از خدا روزی خواهید ‏که خدا بر هر چیزی آگاه است.‏
 
  • آرزو، اسلحه‌ای برای شیطان!‏
وَلأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّیَنَّهُمْ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّكُنَّ آذَانَ الأَنْعَامِ وَلآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللّهِ وَمَن یَتَّخِذِ ‏الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا یَعِدُهُمْ وَیُمَنِّیهِمْ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلاَّ غُرُورًا. 

 نساء/۱۱۹-۱۲۰

و البته گمراهشان می کنم و آرزوهای باطل در دلشان می افکنم و به آنان ، فرمان می ‏دهم تا گوشهای چارپایان را بشکافند و به آنان فرمان می دهم تا خلقت خدا را دگرگون ‏سازند و هر کس که به جای خدا شیطان را به دوستی برگزیند زیانی آشکار کرده است.‏
به آنها وعده می دهد و به آرزوشان می افکند و شیطان آنان را جز به فریب وعده ندهد.‏
 
  • آرزویی كه هیچگاه برآورده نمی‌شود!‏
رُّبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُواْ لَوْ كَانُواْ مُسْلِمِینَ ‏
ذَرْهُمْ یَأْكُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ.

  حجر/۲-۳

بسا که کافران آرزو کنند که ای کاش مسلمان می بودند.‏‎ ‎
واگذارشان تا بخورند و بهره‌مند شوند و آرزو آنها به خود مشغولشان دارد، زودا که خواهند ‏دانست.‏
 
  • چه آرزویی بهتر از وصال معشوق؟!‏
قُلْ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِیَاء لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ ‏صَادِقِینَ.  جمعه/۶
بگو : ای قوم یهود، هر گاه می‌پندارید که (فقط) شما دوستان خدا هستید، نه دیگران، ‏پس اگر راست می‌گویید آرزوی مرگ کنید (تا به لقای محبوب خود رسید).‏
 
  • امان از آرزوهای دور و دراز!‏
یُنَادُونَهُمْ أَلَمْ نَكُن مَّعَكُمْ قَالُوا بَلَى وَلَكِنَّكُمْ فَتَنتُمْ أَنفُسَكُمْ وَتَرَبَّصْتُمْ وَارْتَبْتُمْ وَغَرَّتْكُمُ الْأَمَانِیُّ ‏حَتَّى جَاء أَمْرُ اللَّهِ وَغَرَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ.  حدید/۱۴
و آنها را ندا دهند که آیا ما با شما همراه نبودیم؟ می‌گویند: چرا، ‏
اما شما خویشتن را در بلا افکندید و به انتظار نشستید و در شک بودید ‏
و آرزوها شما را فریب داد تا آنگاه که فرمان خدا در رسید.‏
و شیطان (شما را نسبت)به خدا مغرور (و سركشتان) کرد. ‏
 
  • آرزوهای شیطانی!‏
وَلأُضِلَّنَّهُمْ وَلأُمَنِّیَنَّهُمْ ... وَمَن یَتَّخِذِ الشَّیْطَانَ وَلِیًّا مِّن دُونِ اللّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِینًا. ‏نساء/۱۱۹
‏(شیطان می‌گوید و البته گمراهشان می‌کنم و آرزوهای باطل در دلشان می‌افکنم .‏
‏(و خدا می‌گوید و هر كس شیطان را به جای خداوند ولی خود گیرد زیان آشكاری كرده ‏است.
 
+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه 1386/10/14 و ساعت 13:37 |

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر


پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
۴صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید

برای رسیدن به قله های معرفت عرفانی فقط کافیست که از اعماق قلبتان تصمیم بگیرید

انشالله عاقبت بخیر باشید

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه 1386/10/14 و ساعت 13:32 |

آیا میدانید : اولین مردمانی كه سکه را در جهان ضرب كردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی كه عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی كه كشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان یكی از پادشاهان زن ایرانی.
آیا میدانید : اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با ۱۱۵سرباز .
آیا میدانید : اولین مردمانی كه حروف الفبا را ساختند در ۷۰۰۰ سال پیش در جنوب ایران ، ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی كه شیشه را كشف كردند و از آن برای منازل استفاده كردند ایراینان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی كه زغال سنگ را كشف كردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی كه مقیاس سنجش اجسام را كشف كردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی كه به كرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند .
آیا میدانید : اولین مردمانی كه قاره آمریكا را كشف كردند ایراینان بودند و كریستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهای ایرانی كه در كتابخانه واتیكان بوده به فكر قاره پیمایی افتادند .


+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه 1386/10/14 و ساعت 13:29 |

گفتم: اسماعیل سمبل چیست؟
پیر ما گفت: سمبل وابستگی ماست. خداوند در پیری ابراهیم(ع)، اسماعیل را به او عطا کرد. اما به اذن خدا او را در دو مرحله قربانی کرد.
در مرحله اول، فرزندش و هاجر را که شاید نماد وابستگی بودند، در بیابان رها کرد و این قربانی اول بود.
در مرحله دوم اسماعیل را به قربانگاه برد. اما قرار نبود خونی ریخته شود. قربانی دوم چه بسا سنگین‌تر بود.
- آیا همه ما در معرض چنین آزمونی هستیم؟
- آری. باید ابراهیم وار اسماعیل وجودی خویش را شناسایی کنیم و نهایتاً قربانی.
- چگونه می‌توان اسماعیل خود را شناخت؟
- باید دانست در راه کمال همه و هر چیز وسیله‌اند. هر چیز که پایبندمان کند، نماد وابستگی است.
- پس معنای اسماعیل بسیار گسترده است؟
- درست است. یکی از این معانی همان وابستگی‌های ماست. اما یک تیک شخصیتی هم می‌تواند ما را دست و پا گیر کند. مثلاً یک شخصیت مغرور، اسیر غرورش است و یا یک حسود، اسیر حسادتش. پس باید آنها را نیز قربانی کند.
- چگونه؟
- در این رابطه سه مرحله اتفاق می‌افتد: شناخت، اعتراف و قربانی. در مرحله اول باید این تیک را شناسایی کنیم. در وهله بعد باید به آن اعتراف کنیم و بگوییم که از آن ماست. در مرحله سوم با کمک او قربانیش می‌کنیم.
- آیا حالت دیگری را برای قربانی می‌شود متصور شد؟
- سئوال خوبیست. بله. در طول تاریخ انسان‌های متعالی همواره جان خود را برای هدایت بشر قربانی کرده‌اند. یعنی برای آگاهی و بیداری انسان، از خود گذشته‌اند. اینان عاشقانی بوده‌اند که کاملاً از خود بیرون آمده‌اند و فقط معطوف به دیگران شده‌اند.


 

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه 1386/10/14 و ساعت 13:25 |

میگن خدا افرادی رو که غرورشونو میشکونه خیلی دوست داره ، چون غرور و تکبر بارز ترین ویژگی شیطانه ، و خدا نمیخواد مخلوقش این خصلت رو از شیطان بگیره. اگه یه جایی ، یه زمانی ، غرورت شیکست ، غصه نخور ، شاید به ظاهر فکر کنی زمین خوردی ، اما در اصل خدا دستتو گرفته و از روو زمین بلندت کرده. هر عملی ، هر حرفی ، هر حرکتی یه پشت صحنه ای داره که بقیه ازش بی خبرن ، مثلا ممکنه هدف من از این صحبت ها فقط مطرح کردن خودم و یا جلب توجه باشه ، ولی اینو کسی نمیدونه ، اتفاقات و داستان هایی هم که توو زندگی ما از طرف خدا میوفته عین همین موضوعه. بعضی وقتا خدا خوشی های مارو ازمون میگیره تا خوب شیم ، آخه میدونید که؟ ما اومدیم اینجا که خوب باشیم ، نه خوش !. یه روزی پیامبر در راه مسجد میرفته ، بچه ها به پیامبر اصرار میکنن که باهاشون بازی کنه ، پیامبر شروع میکنه به بازی با بچه ها ، یه مدتی که میگذره یکی از اصحاب میاد تا ببینه چرا پیامبر دیر کرده ، حضرت به شخص میگه ، چند تا گردو واسه من تهیه کن تا بدم به بچه ها و سرشون گرم شه و ما هم به مسجدمون برسیم. خلاصه حضرت چند تا گردو میندازه زمین و بچه ها میرن دنبال گردو بازی ! . در راه مسجد پیامبر به شوخی و به زبون خودمون به همراهش میگه : دیدی چطوری پیامبر خدا رو با چند تا گردو عوض کردن؟!!

توو این دنیا هم ، خدا خودش به ما خوشی میده تا ببینه ما به چه قیمتی خوشی ها رو با خوبی ها عوض میکنیم ، اگه میخوای خوب باشی باید خوشی هاتو رها کنی ، مثل آدمی که سرما خورده ، خربزه خیلی براش خوشه ، اما اصلا براش خوب نیست! ، آمپول براش اصلا خوش نیست ولی براش خوبه!... چقدر زیبا توصیف میکنه این انسان ها رو :

    همین کسانند که ضلالت را به بهای هدایت ، و عذاب را در ازای آمرزش خریدند.

                                                     پس چه صبورند بر آتش!                  

                                                         " بقره ، آیه ی ۱۷۵ "

خیلیا توو این دنیا میرن دنبال گردو بازی ، اما خدا انقدر دوسشون داره ، که طاقت نمیاره و گردو هاشونو ازشون میگیره تا دوباره برگردند سمت خودش. توو سوره ی حدید ، خدا ، هم خیلی قشنگ به بنده هاش دلداری میده ، یعنی اونایی که گردو هاشونو ازشون گرفته ، و هم یه تلنگری به کسایی میزنه که هنوز گردو دستشونه ، خیلی آدمو آروم میکنه این دو تا آیه :

                                                 آیه ی ۲۲ :

 هیچ مصیبتی نه در زمین و نه در جانتان روی ندهد مگر پیش از آنکه آنرا پدید آوردیم در کتابی ثبت است. همانا این کار بر خدا آسان است...

                                                            آیه ی ۲۳ :

تا بر آنچه از دست شما رفته است اندوه نخورید و بدانچه به شما داده سرمست نباشید ، و خدا هیچ خود خواه فخر فروشی را دوست نمی دارد.

خلاصه اینکه ، این حرف هارو زدم تا آخرش اینو بگم : یه نگاه به خودت بنداز ، ببین چند وقته داری گردو بازی میکنی ! ، اگه خودت قدرت و دله دور انداختنشونو نداری پس دعا کن خدا ازت بگیرتشون...

                                                  یا حق...

 

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه 1386/10/14 و ساعت 13:18 |

دو مرد، در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند. یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست.

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت، آنرا در ظرف یخی ای که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریاچه پرتاب می کرد.

ماهیگیر با تجربه، از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی ها را از دست می دهد بسیار متعجب بود. لذا پس از مدتی از او پرسید:

- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا چه پرت می کنی؟
- مرد جواب داد: آخر تابه ی من کوچک است!
 

***

گاهی ما نیز همانند این مرد، شانس های بزرگ، شغل های بزرگ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم. چون ایمانمان ضعیف است.

ما، به مردی که تنها نیازش، تهیه یک تابه ی بزرگتر بود می خندیم، اما نمی دانیم که تنها نیاز ما نیز، آنست که ایمانمان را افزایش دهیم.

خداوند هیچگاه چیزی را که شایسته آن نباشی به تو نمی دهد.

این بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل، از آنچه خداوند بر سر راهت قرار می دهد استفاده کنی.
هیچ چیز برای خدا غیر ممکن نیست.

به یاد داشته باش:

☺به خدایت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است

به مشکلاتت بگو که چقدر خدایت بزرگ است☻


 

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه 1386/10/14 و ساعت 13:15 |

۱-شما رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خویشید.اگر مسئولیت کامل این ارکستر را میپذیرید نباید قدمهای خود را با صدای طبل و شیپور دیگران میزان کنید.بلکه باید گوش به ساز و نوای ارکستر باطنی خود بسپارید:به صدای وجدانتان به آوای کودک درون و به تمام نواهایی که از باطن شما بر میخیزند و شما افتخار رهبری و هدایت آنها را دارید.

***

۲-گدایان خیابان دهلی نو ، قایقرانان مالزی اشرافزادگان قصر باکینگهام- کارگران کارخانه های دیترویت و شما -هرکه میخواهید باشید-سلولهای همانند و جداناپذیر تن واحد بشریت هستید.

***

۳-زندگی شما را با اندوخته هایتان نمیسنجند بلکه ملاک سنجش بخشایش و ایثار شماست.

 ***

۴-وقتی تعطیلات را آغاز میکنید در برابر آینه بایستید و به خود بگویید :کسی حق ندارد این روزهای خوش را بر من حرام کند حتی جنابعالی!

 ***

۵-شما میتوانید به عبادتگاهی با شکوه بروید و ساعتها به نیایش و دعا بپردازید و بهترین پاکیها و قداستها را برای خود آرزو کنید.اما اگر پیش از آن در قلب خود عبادتگاهی نساخته باشید با هیچ نیایشی حضور قلب خود را در آن عبادتگاه احساس نخواهید کرد.

***


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه 1386/10/14 و ساعت 12:52 |

کشاورزی چینی اسب پیری داشت که از آن در کشت و کار مزرعه استفاده میکرد.یک روز اسب کشاورز به سمت تپه ها فرار کرد.همسایه ها در خانه ی او جمع شدند و به خاطر بد شانسی اش به همدردی با او پرداختند. کشاورز به آنها گفت:شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی فقط خدا میداند


یک هفته بعد؛ اسب کشاورز با یک گله اسب وحشی از آن سوی تپه ها بازگشت. این بار مردم دهکده به او بابت خوش شانسی اش تبریک گفتند. کشاورز گفت: شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا میداند


فردای آن روز وقتی پسر کشاورز در حال رام کردن اسب های وحشی بود؛ از پشت یکی از اسب ها به زمین افتاد و پایش شکست. این بار وقتی همسایه ها برای عیادت پسر کشاورز آمدند؛به او گفتند :چه آدم بد شانسی هستی کشاورز باز هم جواب داد : شاید این بد شانسی بوده و شاید هم خوش شانسی؛ فقط خدا میداند.


چند روز بعد سربازان ارتش به دهکده آمدند و همه جوانان را برای خدمت در جنگ با خود بردند؛به جز پسر کشاورز که پایش شکسته بود. این بار مردم با خود گفتند: کشاورز راست می گفت؛ ما هم نمی دانیم شاید این خوش شانسی بوده و شاید بد شانسی فقط خدا میداند؛ آری تنها خداست که میداند

یا حق

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه 1386/10/14 و ساعت 12:47 |

اجتناب‌ناپذیر همیشه رخ می‌دهد، برای غلبه بر آن نظم و صبر لازم است. (کوه پنجم)

کشتی در ساحل امن‌تر است، اما به این خاطر ساخته نشده. (خاطرات یک مغ)

 

دیوانه بمانید، اما مانند عاقلان رفتار کنید، خطر متفاوت بودن را بپذیرید، اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید. (ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد)

 

به خاطر هراس از دست دادن، چه چیزهایی را از دست داده‌ایم!! (بریدا)

 

در دنیا هیچ چیز کاملا خطایی وجود ندارد، حتی یک ساعت از کار افتاده هم

می‌تواند دو بار در روز وقت دقیق را نشان بدهد. (بریدا)

                                                   

 

+ نوشته شده توسط یه بنده خدا در جمعه 1386/10/14 و ساعت 12:42 |

صفحه 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12